Azizestan

>> ورود اعضا

صفحه اول  -  درباره ما  -  نظرات و پيشنهادات

پيام هاي تبريك  -  قصه ها  -  اخبار نظرسنجي  -  عكس ها  -  موضوع هفته  -  سايت ها

Azizestan.com

ورود اعضا

پست الكترونيك:

كلمه عبور:

عصو جديد هستيد؟

 

مشاهده قصه

چراق قر مز

هواتاريك شده بود چراق قر مز سر چها راه از اون دور شمارش معكو خودش رو شروع كرده بود همينطور كه يك دستم به دنده و دست ديگم به فرمون بود و انتظار پايان اين شمارش معكوس رو ميكشيدم از پشت شيشه بخار گرفته ماشين به آدمهاي كه از لابلاي اتومبيل ها رد ميشدن نگاه ميكردم كه يك مرتبه يك جوني خيلي تر و تميز و با چهره اي بشاش رو ديدم كه تو يك دستش يك مايع شيشه پاك كن داشت و دست ديگش يك دستمال چند لا تازده و از دور به راننده ها اشاره ميكرد كه شيشه ماشينتون رو پاك كنم يا نه كه اقلب راننده ها با چهره درهم و عصباني با دست اشاره ميكردند نمي خواد و اورا از خود و ماشينشون دور ميكردن .

نگاه اون جون با نگاه من گره خورد و با تكان دادن سرم به طرشانه چپم به اون اعلام آمادگي كردم كه شيشه ماشين رو دستمال بكشه هنوز به ماشين من نرسيده بود از دور موج خوشحاليش رو از جواب مثبتي كه به اون دادم بسيار زياد احساس كردم برام اون لبخندي كه رو لبش افتاد خيلي با ارزش بود حكايت از خيلي چيزها داشت خودش رو به ماشين من رسوند و با شورو علاقه و سرعت در كمترين زمان شيشه ماشين رو جوري تميز كرد كه براي يك لحظه احساس كرم ماشينم شيشه نداره و اگر چند تا لك كه از داخل روي شيشه بود نبود سرماي بيرون رو هم كه گونه هاي اون جون رو سرخ كرده بود كاملا احساس ميكردم .

شيشه سمت خودم رو پائين كشيدم و مبلغي رو كه از قبل كنار گذاشته بودم گذاشتم تو مشتش اون كه انتظار اون مبلغ رو نداشت اشاره به نوشته صلواتي روي داش برد ماشين كرد و گفت براي امام زمانت هم يك صلوات فرستادم فكر ميكنم اون هر گز متوجه نشه كه پولي كه به اون دادم بخاط پاك كردن شيشه ماشينم نبود بلكه بخاطر اون همه وقار و مردانگي بود كه تو افتادگيش احساس كردم .

مهربان باشيد
عزيزآقا

>> نظر بدهيد (6 نظر)

Azizestan

[صفحه اول]    [درباره ما]    [پيام هاي تبريك]    [قصه ها]    [اخبار]    [نظرسنجي]    [نظرات و پيشنهادات]    [موضوع هفته]    [سايت ها]