|
Azizestan.com
|
|
مشاهده موضوعات هفتگي |
|
افطاري |
|
31 شهريور 1386
چند روز پيش جاي دعوت بودم و با يکي از عزيزان موقع افطارهم سفره ،شدم کنار هم منتظر بوديم تا اذان گفته بشه از اين طرف و اون طرف حرف به ميون اومد تاونجا که اون عزيز گفت چند وقته که سعي کردم زياد به ياد امام زمان (عج) باشم و براي سلامتي ايشون صدقه ميدم و صلوات ميفرستم و از اون موقع ميبينم که خيلي حضورشون توزندگيم بيشتر شده و احساس ميکنم اين چيزهاي که هر روز برام ميرسه بخاطر اين کاراست از ، من در حالي که با بشقاب سبزي ور ميرفتم و سبزي هاي اونو مرتب ميکردم نگاهي به دوستم کردم و گفتم يعني چي خداي نکرده هرکس ندونه فکر ميکنه که ايشون منتظر اين صدقات شما بودن که تا لطلفشون شامل حالت بشه . دست دوستمو گرفتم و بااشاره چشم نگاهشو متوجه ميزبان مجلس که اون دور ايستاده بود کردم اون داشت به کسانيکه سفره رو ميچيندن ميگفت چه کار کنند و هر چيزي رو سر جاي خودش بزارن ، دوستم گفت چيه و خواست بلند بشه ، گفت : کارم داره گفتم : نه بشين و دست دوستمو گذاشتم روي پاي خودش و آروم دستش رو فشار دادم و گفتم : نه کاري نداشت . تو چشماش که منتظر بود ببينه من چي مي خوام بگم نگاه کردم و گفتم ميدوني چيه حکايت ما با امام زمان مثل همين سفره افطاره ميمونه آره من و تو و خيلي هاي ديگه که اينجا سر سفره نشستيم. نگاه کن براي همومون به اندازه کافي تو سفره همه چي گذاشتن بدون در نظر گرفتن ميزان آشنايي ما يا ديگران با ميزبان و زماني هم که داريم افطار ميکنيم خيلي ها اصلا ميزبان رو نميبينند و افطار ميکنند و از سر سفره بلند ميشن و ميرن پي کار خودشون .....
تو همين موقع اذان گفتن و همه شروع کردن به صلوات فرستادن و افطاري خوردن ما هم با خرما ، چاي و شير روزمون رو بازکرديم به دوستم گفتم ببين ميزبان چه به همه توجه داره و با ايما و اشاره به اونهاي که دور سفره ميچرخن ميگه به کسانيکه سر سفره هستن برسن چيزي کم نداشته باشن ....
تو همين موقع يکي تازه وارد شد و سر سفره کناري نشست اون پير مردي بود که گويا با هيچ کس اشنا نبود چون موقع ورودش کفش هاش رو زير بقلش گرفته بود و مثل ديگران يک گوشه نزاشت ، تا پير مرد نشست من اشاره کردم به دوستم که توجه اونو به ميزبان جلب کنم هنوز دوستم سرش رو بالا نکرده بود که ميزبان بادست اشاره کرد تا جلوي اون پير مرد تازه وارد رو پر کنن تا چيزي کم نداشته باشه پير مرد هنوز جا بجا نشده بودکه براش خرما و چاي و شير بردن . دوستم ميخواست چيزي بگه گفتم اين بود که مگفتم حکايت ما و امام زمانمونه ما بدون اينکه به ايشون توجه داشته باشيم وجود مقدسشون به ياد ما هست و امورات مارو رسيدگي ميکنن تنها تفاوت اينه که وقتي ما به ياد ايشون هستيم درست مثل اين ميمونه که ما هر موقع ميزبان اين سفره رو نگاه ميکنيم چهره معنوي و لبخندش هم همراه ميشه با اين همه لطف ، اشتياق و شادي که اون با نگاهش به ميمانان هديه ميکنه و ميبينيم و احساس ميکنيم که چقدر نگرانه همه ما هستن .
مهربان باشيد
عزيزآقا
|
|