
شادي از اين بالاتر که تو خيابون بين دود و آهن داري حرکت مي کني ، از لابه لاي همه اون هايي که با عجله از کنارت عبور مي کنن و بوق هاي گاه و بي گاه ماشين ها ، يک مرتبه چشمت بيفته به جمعي از ياران مهربان که تکيه کردن به يک ارابه کوچيک آهني و از اون شادي بخش تر، آدمي رو ببيني که با چهره شاد و بشاش ، از تو استقبال مي کنه و از تو دعوت مي کنه که نگاهي به اين ياران مهربان بياندازي . من مثل همه و مثل هميشه با عجله داشتم از اين طرف خيابون به اون طرف مي رفتم ، يعني رفته بودم و آن سوي خيابان در انتظار ماشين بودم . تو همين انتظار بودم که ذهنم تصاويري رو که براتون گفتم مرور کرد و مثل آدم هاي مسخ شده به سمت اون ارابه کوچولو ، ولي پر از سرنشينان باتجربه و چيزدان رفتم . يک ماشين پرايد بود که جواني توي اون نشسته بود و منتظر نگاهِ مشتاقِ کتاب! تا براش بگه از اين همه حرف که تو اين ماشين جمع شده . لحظه اي کوتاه کنار او بودم عکس گرفتم و گپي کوتاه زدم . در همين حين رهگذران بودن که اين ابتکار جالب توجه اون ها رو به خود جلب کرده بود . کنار ماشين مي ايستادن و از فروشگاه سيار کوچولو ديدن مي کردن .« آقاي مهدي يزداني»، جوانيست که اقدام به اين کار متفاوت و جالب کرده . او در ياداشت هایي که به من دارد اشاره کرده بود :
در شروع اين راه ، ما با گذاشتن کارگاه های کتاب خوانی و تحليل کتاب در مهد کودک ها، به همراه مادران ، پلی برای ارتباطشان با فرزندان اين خاک، که بسيار مورد بی توجهی ما بزرگسالان از جهت احساسی و آگاهی قرار گرفته اند، برقرار کرديم .
در قدم بعدی ماشین خود را تبديل به محيط امن فرهنگی برای مسافران خسته تهران کرديم تا به همراه يک قطعه موسيقی آرامش بخش و خوراک ذهنی مناسب ، به مقصد برسند و خاطره آن ، تشويقشان کند که دوست هميشگی کتاب و موسيقی باقی بمانند .
و در مرحله سوم مردممان را در گوشه کنار این شهر شلوغ غافلگير می کنيم تا آنها را با نويسندگان و مترجمان مطرح کشورمان آشنا و با دادن تخفیيف، آنها را در خريد کتاب ياری کنيم .
ديدن وجد و نشاط در چهره هم وطنانمان ، به ما نشان مي دهد که راهمان درست است و بايد ادامه اش دهيم و برای ادامه به همکاری دوستانه شما نيک انديشان حوزه نشر نياز داريم تا همگی به هدف مشترکمان که همان ارتقای سطح آگاهی جامعه مان است برسيم .